خرید بک لینک
با اینکه میدونستی حالم خوب نبود اما بهم زنگ نزدی ینی زدی اما من در دسترس نبودم و مسیجش اومد فقط برام که تماس از دست رفته دارم ازت ولی اخه فقط یبار؟ من انتظارم زیاده یا توواقعا بی معرفتی؟ غروبی رفتم پیاده روی و دوتا لاک خوش رنگ هم برای خودم خریدم یه دونه سبز یه دونه آبی . واقعا دوست داشتنی بود رنگاش . دختر باید برای خودش از این خوشگلی جات بخره گاهی. البته اخرین لاکی که خریدمو یادم نمیاد واقعا !!! دیروز دیدم تو تلگرامم برام سکرت چت باز کردی و کنسلش کردی با خودم گفتم شاید مثه من که وقتی دارم عکس پروفایل کسیو میبینم دستم اشتباهی میخوره وسکرت چت فعال میشه برای

برچسب: یه روز بارونی,قیمت یه روز بارونی چنده؟,یه روز بارانی,عکس یه روز بارونی,تصویر یه روز بارونی,مجتبی صفری یه روز بارونی,دانلود آهنگ مثل یه روز بارونی,آهنگ یه روز بارونی,عکسهای یه روز بارونی,دانلود اهنگ یه روز بارونی, نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 16:35

به تاریه 24 مهر اولین غذا کمکی برادرزاده جان رو درست کردم براش و به کمک مامانیش بهش دادیم . چه حس خوبیه بودن و داشتن یه نینی کوشولو تو خانواده. نمیدونم از کم خوابی روز بود یا بخاطر داروی سرماخوردگی که شب 11 نشده بیهوش شدم تا 8 صبح که با تلفن هم کلاسی جان بیدار شدم. دو سه روزی میشه تپش قلب امونمو بریده و نمیدونم با این حال چه کنم ! البته میدونم باید چی استفاده کنم برای این وقتا اما وقت نشد برم داروخانه خدا کنه زودتر این پروسه درس و دانشگاه تموم بشه که فارغ از همه این استرس ها بشینم زندگی کنم و البته همه این روزها جزو زندگیه ولی خوب یه سری درگیری ها بین گروه ما

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 17:51

سالگرد رفتنت سه روز دیگه است اما خب امروز پنج شنبه بود و ماهم اومدیم پیشت

باورم نمیشه که چند ساله که رفتی و نیستی! و این نبودنت چقدر توی ذوق میزنه ! هنوز دلم میخواد وقتی میرم خوابگاه قبلش بیام پیشت و تو بهم بگی وقتی رسیدی بهم خبر بده که نگرانت نشم

بابابزرگ مهربونم خدا روحتو قرین آرامش قرار بده

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 18:39

رمز مثل همیشه !

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 7:03

سعی میکنم انرژی مثبت بفرستم تا حوادث خوب بیاد سمتم اما خیلی خوشبین نیستم . این مهر با اتفاقات بد شروع شد و الان هم با اساتید وحشتناک داغون بی ادب و مشکلات خوابگاه داره ادامه پیدا میکنه . حجم کارها هم بشدت زیاده و فشار روانی بالاست . همین دو روز پیش بود هم اتاقیم حالش بد شد و تا پاسی از شب درگیر دکتر و اورژانس و... بودم . هنوز استرسی که بوی بد بیمارستان برام ایجاد کرده بود روم هست و تپش قلب گرفتم از استرس محیطش .نمیدونمم چرا! صبحمم با یه تلفن ناراحت کننده شروع شد . البته تماسش برای من نبود اما انرژی منفی بدی داشت برام ! خلاصه که دارم سعی میکنم با خودم بگم میم! م

برچسب: نویسنده: یگانه مرادی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 3:53

صفحه بندی